X
تبلیغات
زندگی شیرین من
دختری دوست داشتنی
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال ، لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:2  توسط ارام | 
با سلام اغاز به کار جدید این وبلاگ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 13:54  توسط ارام | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 13:53  توسط ارام | 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 18:53  توسط ارام | 

گفتم: تو شيرين مني...

 

گفتا: تو فرهادي مگر؟...

 

گفتم: خرابت مي شوم...

 

گفتا: تو آبادي مگر؟...

 

گفتم: ندادي دل به من...

 

گفتا:تو جان دادي مگر؟...

 

گفتم: ز كويت مي روم...

 

گفتا: تو آزادي مگر؟...

 

گفتم: فراموشم نكن...

 

گفتا: تو در يادي مگر؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 16:6  توسط ارام | 
من عاشق نگاه مهربون وزیبای توام

دیوونه ی چشمای روشن وفریبای توام

وقتی توی چشمام نگاه میکنی ودروغ میگی

حس میکنم من عاشق همین دروغهای توام

لیلی توقصه تویی مجنون دیوونه منم

شیرین رویاها تویی فرهاد بی خونه منم

اونی که میمونه تویی راهی ویرونه منم

اونی که میخنده تویی اونکه دلش خونه منم

نذار بدون تودلم از همه چیز خسته بشه

نذار بدون تو چشمای باز من بسته بشه

نذار صدای قلبی که داره واسه تو میزنه 

بارفتن تو کم بشه اروم واهسته بشه

تو میتونی با موندنت یخ دلم رو واکنی

میتونی اشکو تو چشمام واسه همیشه خواب کنی

تو میتونی بذاری من دوباره زندگی کنم

یا اینکه بری و ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 22:36  توسط ارام | 
ای وای چه خوشمزس
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 3:30  توسط ارام | 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 2:46  توسط ارام | 
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند ، عاشق و معشوق .

-_-_-_-_-_-_-_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-_-

عشق در یک لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان ! این اساسی ترین تفاوت بین دوست داشتن و عشق است .

-_-_-_-_-_-_-_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-_-

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد ، تو نام مرا چه زود بردی از یاد ، من حبه ی قند کوچکی بودم که ، از دست تو در پیاله ی چای افتاد
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:55  توسط ارام | 
من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم ، عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری        داده    عادتم

 

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:29  توسط ارام | 
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت . . .

 

به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ، دیوونه وار دیوونتم دیوونه !

 

 

اگر ماه بودی به صد ناز / شاید شبی بر لب بام من می نشستی . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 13:59  توسط ارام | 
نه از قايق نه از قايق مينويسم ، نه از زخم شقايق مينويسم

به ياد لحظه هاي با تو بودن ، به ياد آن دقايق مينويسم . . .

.

.

.

محبوب ترين فرد کسي است که هم خود با نشاط است

هم به ديگران نشاط ميبخشد . . .

.

.

.

در تنور عاشقي سرد مکن ، در مقام عشق نامردي مکن

حرف مردي ميزني مردانه باش ، در سراي عاشقي افسانه باش . . .

.

.

.

سکوت يعني يه حرف که رو دلمه ، يه اسم که رو لبمه ، يه شرم که تو چشامه

و يه ارزو که تو قلبمه ، سکوت يعني .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 12:30  توسط ارام | 
خیلی تنهام ...

 از تنهایی خسته شدم ...

منتظر یه عشقم ...

یه عشق حقیقی ...

کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...

کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...

مثل کویری که منتظر بارونه ...

کاش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 12:27  توسط ارام | 
دزدانه در آمد از درم شب‏

آهسته نشست در برم شب‏

دريافت كه دلگرانم از روز

زد خيمه‏ى مهر بر سرم شب‏

هر جا اثرى ز روشنى بود

بزدود زبام و از درم شب‏

تنها نه زِ روز، كرد پنهان‏

از ديده‏ى ماه و اخترم شب‏

تا خسته‏گى از تنم بگيرد

شد در همه كار ياورم شب‏

افكند به سر هواى خوابم‏

و آورد به سوى بسترم شب‏

بنهاد سر مرا به بالين‏

من كودك‏وار و مادرم شب‏

داد از سر مهر داروى خواب‏

زافسانه‏ى خواب آورم شب‏

كوشيد و ببرد اندوهان را

تا صبحدمان زخاطرم شب‏

چون روشنى از افق برآمد

بسپرد به روز ديگرم شب‏

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 21:59  توسط ارام |